رضا قلى خان ( هدايت )

123

فرهنگ انجمن آراى ناصرى ( فارسى )

تيز بوى و اصل آن انكدان ژد بوده و فتح زاى فارسى زيرا كه ژد در لغت فرس بمعنى صمغ است و معنى آن صمغ درخت انلدان خواهد بود و انكژد و انكژه مخفف آنست شيخ نظامى كفته شعر خواجهء چين چو مشك‌بار كند * مشك را انكژه حصار كند انورى در باب شاكرد خود كفته شعر بنده را شاكرد خوارزمى است شيطان هيكلى * كانچنان هيكل نه در كوه و نه در هامون كنند يكدم ار خالى شود حلقش كه بادش زهر مار * راست چون ديوى بود كش انكژه و ؟ ؟ ؟ كون كنند و شيرازيان آن را انكشت كنده و انكشتك كويند و در درجهء سيم كرم و خشكست و تقويت معدهء مرطوبى را نافعست انكژوا بكسر ثالث و سكون زاى فارسى به وزن منزلها جاى شب كوسفندان كه در آنجا خسبند انكسبه بفتح اول و ثانى و سكون ثالث و سين بىنقطه در برهان بمعنى برزيكرى كه صاحب دولت و سامان باشد و زارع بسيار داشته باشد آورده و انكشبه نيز تبديل آن كرده در فرهنكها نيافتم انكشت بضم سيّم معروف است و بكسر سيّم آتش زغال را كويند مثال هر دو درين يك بيت عسجدى جمع است كه كفته شعر كر دست بدل برنهم از سوختن دل * انكشت شود در دم در دست من انكشت و استعارات آن بسيار است ان شاء اللّه در خاتمه مرقوم خواهد شد انكشتال با اول مفتوح بثانى زده بمعنى بيمار و دردناك ابو العباس مروزى كفته شعر ز خانمان و مراتب بغربت افتادم * بماندم اينجا بىبرك و ساز و انكشتال و اين لغت در فرهنكها هست و در برهان نديده‌ام انكشتو بضمّ فوقانى و سكون واو ماليده و انكشت را كويند و آن را چنكال نيز ازين روى خوانند كه نان كرم را با روغن و شيرينى بانكشت و چنكال بهم مالند و آن در فارس معروفست ابو اسحق اطعمهء كفته شعر افسوس كه آن دنبهء پروار تو بكداخت * در روغن او يكدو سه چنكال نمشتيم مشتن بپارسى بمعنى ماليدن آمده انكشتو بكسر ثالث نانى باشد كه بر روى آتش زغال پزند و انكشتو نانى كه بعد از پختن نشان انكشت بر آن بوده باشد و آن را پنجه‌كش نيز كفته‌اند و مركب است از انكشت معروف و از واكه كه لغتى است در واو معنى تركيبى بانكشت و اشنوا نيز مخفف انكشتو است و بدين تقدير بضمّ كاف است و بر تقدير اول بكسر كاف انكشته به وزن خرپشته آلتى باشد از چوب مانند پنجهء دست و دسته هم دارد كه برزيكران خرمن كوفته را بدان بباد دهند تا كاه از دانه جدا شود و بفتح سيّم برزيكر را كويند كه صاحب ثروت بود و كاركنان بسيار داشته باشد و سوداكر صاحب مايه را نيز در برهان كفته انكل بر وزن چنكل حلقهء كه كوى كريبان و تكمهء كلاه در آن كنند و آن را انكله نيز كويند كمال اسمعيل كفته شعر اى كريمى كه كند چرخ ز خورشيد و هلال * جامهء جاه تو را هر سر مه كوى انكل مسعود سعد كفته شعر من دريده جيب و او در كردن آن آستين ؟ ؟ ؟ * دستها افكنده در هم همچو كوى و انكله و بعضى شعر را بمعنى تكمه كفته‌اند اثير اخسيكتى راست شعر هران انكيلهء زرين كه چرخ از اختران سازد * لباس عمر او را بر كريبان زمان زيبد ديكر كسى را كويند كه صحبت او مكروه طبيعت باشد و او در اختلاط و مصاحبت ابرام و اصرار كند ملا محيى كفته شعر دل بغم كفتا كه انكل وا شود * غم دلم را دوستدارى مىكند شرف الدين كفته شعر اى هجر كران انكله وقت سفر تست * اى صبر هزيمت شده وقت ظفر آمد و بمعنى اول انكول و انكوله و انكيل و انكيله نيز آمده انكليون به وزن عنبر كون نام كتابيست منسوب به حضرت عيسى ع و معرب آن انجيل است حكيم سنائى فرموده شعر تا دم عيسى چليپا كر شد اكنون بلبلان * بهر انكليون سرائيدن بترسائى شدند و مولوى معنوى كفته شعر او بيان مىكرد با ايشان براز * سرّ انكليون و زنارّ و نمار و كفته‌اند نام كتاب مانى نقاش است كه نقاشيها و تصويرهاى خوب خود را در آن ثبت نموده بود امير مغرّى كفته شعر بطغرا بركند صورت بسان نقش چنبستان * به دفتر بركشد جدول بسان صحف انكليون رشيد الدّين و طواطه نيز كفته شعر ز نقشهاى بديع و ز شكلهاى عجيب * صحيفهاى فلك شد چو صحف انكليون در جهانكيرى آمده كه هرجا با نام حضرت عيسى و چليپا و زنّار مذكور شود اراده از آن انجيل و هرجا با نقش و نكار و كل و لاله كتاب مانى است و در كشف المحجوب